تبليغاتX
کلبه درویشی ما



هیچ کس اشکی برای ما نریخت

 هر که با ما بود از ما می گریخت

 چند روزی هست حالم دیدنیست

 حال من از این و آن پرسیدنیست

 گاه بر روی زمین زل می زنم

 گاه بر حافظ تفاءل می زنم

 حافظ دیوانه فالم را گرفت

 یک غزل آمد که حالم را گرفت:

 ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

 

+ نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 12:7 توسط صمد |