تبليغاتX
کلبه درویشی ما



گول مرا نخور!

 

 گول نقابی را که پوشیده ام نخور. چرا که من نقاب می پوشم.. هزاران نقاب .

از نپوشیدن آنها هراس دارم ولی هیچکدام از آنها من واقعی نیستند. وانمود کردن هنر من است!

 

ولی تو گول نخور اینطور وانمود می کنم که امن و امان هستم. همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرود. چه درونم و چه بیرون. من آنرا اعتماد بنفس می نامم. خونسرد بودن نیز کارم است!

 

 گویی آبها آرامند و من وضعم خوب است و به هیچکس نیاز ندارم... ولی تو باور نکن!... خواهش میکنم با شادمانی و شیطنت با تو حرف میزنم.

 

 با تو پچ پچ های صمیمانه و شاد میکنم ... اما این کار همیشگی من است. گول حرفهای مرا نخور به دقت گوش بده و سعی کن حرفهایی را که نمیزنم بشنوی! حرفهایی که دوست دارم بتوانم بگویم کمکم کن، با دراز کردن دستت نه! با باز کردن درهای قلبت کمکم کن..

 

حتی زمانی که بنظر میاید این کمک تنها چیزی است که نمیخواهم و لازم ندارم... حتی زمانی که بنظر میاید در میان دوستان صمیمی و عاشقم دوره شده ام و شادمانم...

 

 فریب نخور هر دفعه که مهربان ، با ملاحظه باعث دلگرمی ام هستی، هر دفعه که سعی میکنی درکم کنی، چون به من اهمیت میدهی، قلبم بال در می آورد با هوشمندی و همدردی و قدرت درک کردنت میتوانی به من حیات ببخشی ساده نیست اما .... ناگفته هایم را بشنو

+ نوشته شده در دوشنبه 23 دی1387ساعت 8:46 توسط صمد |