كجايي؟؟
روزی به قصد دانستن جای تو
از همه پرسيدم:
كجاست؟
زمين گفت: من هم منتظرم،
هر چه مي گردم نمي يابم.
آسمان گفت:چشمان من چنان بر زمين دوخته است،
تا اگر آمد چكه چكه بسرايمش.
دريا گفت: هر روز به چشمان آسمان خيره ام،
تا اگر آمد موج موج خبر آمدنش فرياد كنم.
درخت گفت: قد مي كشم
تا اگر آمد،
برگ برگ راه آمدنش مهيا سازم.
و من به خود گفتم:
كجاست؟ همه منتظرند،
پس من هم مي نويسم تا اگر آمد،
واژه واژه
همه احساس حيات را برايش افشا كنم
روزی به قصد دانستن جای تو
از همه پرسيدم:
كجاست؟
زمين گفت: من هم منتظرم،
هر چه مي گردم نمي يابم.
آسمان گفت:چشمان من چنان بر زمين دوخته است،
تا اگر آمد چكه چكه بسرايمش.
دريا گفت: هر روز به چشمان آسمان خيره ام،
تا اگر آمد موج موج خبر آمدنش فرياد كنم.
درخت گفت: قد مي كشم
تا اگر آمد،
برگ برگ راه آمدنش مهيا سازم.
و من به خود گفتم:
كجاست؟ همه منتظرند،
پس من هم مي نويسم تا اگر آمد،
واژه واژه
همه احساس حيات را برايش افشا كنم
+
نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت 21:27 توسط صمد
|


