تبليغاتX
کلبه درویشی ما



نيما غم دل گو كه غريبانه بگرييم  

سر پيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم

 

من از دل اين غار و تو از قله آن قاف

از دل بهم افتيم و به جانانه بگرييم

 

دوديست در اين خانه كه كوريم ز ديدن

چشمي به كف آريم و به اين خانه بگرييم

 

آخر نه چراغيم كه خنديم به ايوان

شمعيم كه در گوشه كاشانه بگرييم

 

من نيز چو تو شاعر افسانه خويشم

باز آ به هم اي شاعر افسانه بگرييم

 

از جوش و خروش خم و خمخانه خبر نيست

با جوش و خروش خم خمخانه بگرييم

 

با وحشت ديوانه بخنديم و نهاني  

در فاجعه حكمت فرزانه بگرييم

 

با چشم صدف خيز كه بر گردن ايام

خر مهره ببينيم و به دردانه بگرييم

 

بلبل كه نبوديم بخوانيم به گلزار

جغدي شده شبگير به ويرانه بگرييم

 

بيگانه كند در غم ما خنده ولي ما

با چشم خودي در غم بيگانه بگرييم

 

بگذار به هذيان تو طفلانه بگرييم

ما هم به تب طفل طبيبانه بگرييم

 

((استاد شهریار))

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 22:40 توسط صمد |