تبليغاتX
کلبه درویشی ما



گاه آرزو میکنم،

میتوانستی چند صباحی چون من باشی ...

بیندیشی آن چیز که من می اندیشم؛

ببینی آن چه من می بینم؛

احساس کنی آن گونه که من احساس می کنم؛

دریابی آشفتگی، ترس، تحسین و

دوستی را که نسبت به تو احساس می کنم،

همه را یکباره و باهم.

اگر میتوانستی حتی برای لحظه ای در ذهن من زندگی کنی؛

میتوانستی ببینی که دنیای من چگونه سرشار از مسئولیت هاست،

و عجیب آن که اغلب به تو می اندیشم.

...

می دیدی که چه شادی را به من ارزانی داشته ای.

می دیدی که تا کجا شادمان بودم که می توانستم لبخند بزنم،

بخندم، سرخوش باشم و آزاد چون کودکان.

کاش بتوانی چند صباحی جای من باشی

تا بدانی زندگی با وجود یار چقدر زیباست.................

 

+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 12:16 توسط صمد |