با بهانه باران چشمهایمان تر بود
کوچه,باران,من,تو ! وای که محشر بود
میروی سفر
گفتی زود برمیگردی اما ای کاش باورم میشد
میروی برو...اما کمی زودتر برگرد
بعد رفتنت ماندم در هجوم تنهائی
حس مبهمی میگفت:
میروی نمی آئی
بی تو میکشم بردوش کوله بار غربت را
پرسه میزنم تنها کوچه های خلوت را
خسته از دل تنگم بر می آورم آهی
نیستی چه میدانی ; دلم چه ها میکشد
کوچه,باران,من,تو ! وای که محشر بود
میروی سفر
گفتی زود برمیگردی اما ای کاش باورم میشد
میروی برو...اما کمی زودتر برگرد
بعد رفتنت ماندم در هجوم تنهائی
حس مبهمی میگفت:
میروی نمی آئی
بی تو میکشم بردوش کوله بار غربت را
پرسه میزنم تنها کوچه های خلوت را
خسته از دل تنگم بر می آورم آهی
نیستی چه میدانی ; دلم چه ها میکشد
+
نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 12:10 توسط صمد
|


