تبليغاتX
کلبه درویشی ما



با بهانه باران چشمهایمان تر بود

کوچه,باران,من,تو ! وای که محشر بود

میروی سفر

گفتی زود برمیگردی اما ای کاش باورم میشد

میروی برو...اما کمی زودتر برگرد

بعد رفتنت ماندم در هجوم تنهائی

حس مبهمی میگفت:

میروی نمی آئی

بی تو میکشم بردوش کوله بار غربت را

پرسه میزنم تنها کوچه های خلوت را

خسته از دل تنگم بر می آورم آهی

نیستی چه میدانی ; دلم چه ها میکشد
+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 12:10 توسط صمد |