تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای همه کسانیکه دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تورا به اندازه همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران،اندازه ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت،اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای همه کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم
تو را بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
بخاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود٬برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوستمی دارم
يعني همه جا غير خدا هيچ نديدند
هر دست كه دادند از آن دست گرفتند
هر نكته كه گفتند همان نكته شنيدند
يك طايفه را بهر مكافات سرشتند
يك سلسله را بهر ملاقات گزيدند
يك فرقه به عشرت درِ كاشانه گشادند
يك زمره به حسرت سرِ انگشت گزيدند
جمعي به در پير خرابات خرابند
قومي به بَرِ شيخ مناجات مريدند
يك جمع نكوشيده رسيدند به مقصد
يك قوم دويدند و به مقصد نرسيدند
فرياد كه در رهگذر آدم خاكي
بس دانه فشاندند و بسي دام تنيدند
همت طلب از باطن پيران سحر خيز
زيرا كه يكي را ز دو عالم طلبيدند
زنهار مزن دست به دامان گروهي
كز حق ببريدند و به باطل گرويدند
چون خلق در آيند به بازارِ حقيقت
ترسم نفروشند متاعي كه خريدند
كوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
كين جامه به اندازه ي هر كس نبريدند
مرغان نظر باز سبك سير« فروغي»
از دامگه خاك بر افلاك پريدند
دستان حوا به استجابت دعا سالهاست در خاک خفته است . از همان زمان گناه نخستین ! یادت که هست آدم ؟
از خاک بودیم و بر خاکیم . دعایم را با خاک قسمت میکنم آدم ! و استجابتش را با تو . از خاک تا خاک ، خاک زنده ! چرا که خالقمان گفت : ((اِنا نَحنَ نُحی المَوتی ....))
حتی اگر بمیرم هم باز در خاک دستانم به استجابت دعایمان خاک را می بوسد .
خاک زنده ، سادگی را از خاک آموختم و سر داده گی را باز هم از خاک آموختم . بروم آدم ، بروم دعایم را با خاک قسمت کنم..........................


