تبليغاتX
کلبه درویشی ما



باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم

من می توانم ُ میشود ُ آرام تلقین می کنم



با عکسهای دیگری تاصبح صحبت میکنم

با آن اتاق خویش را بیهوده تزئین می کنم



سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم

شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم



حالم که اصلاً خوب نیست تا بعد بهتر می شود

فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم



من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین

خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم



از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود

وقتی عروسی می کند آن می کنماین می کنم



خوابم نمی اید ولی از ترس بیداری به زور

با لطف قرص و قند و نقل یک خواب رنگین می کنم

این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است

از روی عادت ُ دوستی با بارسنگین می کنم

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت

حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم



یا می برم یا باز هم نقش شکستی تلخ را

در خاطرات سرخ خود با رنج آذین می کنم



حالا نه تو مال منی...نه خواستی سهمت شوم

این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم



کم کم زیادم می روی این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم



این شعر زیبا تو وبلاگ یکی از دوستان بود و به دلم نشست برا همین گذاشتمش

البته این به این معنی نیست که محتوا و معنی شعر رو تایید میکنم و یا شرح حال خودم باشه

+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 12:57 توسط صمد |