سال 1366،ارد.گاه رمادیه 9،به نقل از روحانی آزاده حسین شاکری.
اواسط روز بود و آرامش خاصی به جو آسایشگاه 3 همچون آسایشگاه های دیگر قاطع، حکمفرما بود. تصویر کوچکی از امام خمینی (ره) در دسترس بچه ها بود و به عنوان تیمّن و تبرّک (البته مخفیانه) دست به دست می گشت. در آن محیط بحرانی که دشمن مدام تلاش می کرد تا با شکنجه های جسمی، جسم بچه ها را بشکند و با شکنجه های روحی روح بچه ها را خرد کند، هرچند یکبار که بچه ها چشمهایشان به تمثال مبارک امام(ره) می افتاد،الحقّ و والانصاف تجدید روحیه می شدند و به یاد آن جمال نورانی از سخنان پر معنایش می گفتیم و با خاطرات گفتنی و شنیدنی اش گل می گفتیم و گل می شنیدیدم.
نمی دانم چه شد که ناگهان قفل در به صدا در آمد! تا ما آمدیم بجنبیم، ستوان «سامی» و جمعی از سربازان عراقی وارد آسایشگاه شده بودند.
همه گیج شده بودیم و رنگ از رخ برادری که عکس دستش بود حسابی پریده بود. فریاد عراقی بلند شد،یا الله، پنج نفر پنج نفر بنشینید. می خواهیم تفتیش کنیم.
شرایط سختی بود چون اگر عکس را می گرفتند نه تنها آن فرد بلکه روزگار همه ی بچه ها را سیاه می کردند. تنها یک جلد قرآن مجید داخل آسایشگاه بود و برادری که عکس دستش بود به فکرش رسید که آن را لای قرآن بگذارد. بچه ها ظاعری آرام داشتند ولی در دلها آشوبی به پا بود. همه آیه ی «وجعلنا» و« آیة الکرسی» می خواندند. ستوان سامی دستور داد سربازان همه چیز را به هم بریزند و خود نیز مستقیم به سراغ تنها قرآنی که روی طاقچه بود رفت!
درست صفحه ای را باز کرد که عکس در آن بود! بادیدن این صحنه دلهایمان فرو ریخت چرا که او یک آدم دَدمنش و وحشی بود. ما که زیر چشمی نگاه می کردیم عکس را می دیدیم. وی با کمال تعجب پس از یکی دو دقیقه صفحه را ورق زد! در طول یک ساعت و اندی که سربازان همه چیز ما را از ساکمان گرفته تا لحاف و تشک و پتو، جیب پیراهن و بلوز و ... را تفتیش کردند، ستوان تمام صفحات قرآن را چندین با ورق زد، اما تصویر امام را ندید! پس از آن که کارشان تمام شد، بیرون رفتند و همان برادر با آرامش خاطر رفت و عکس را برداشت.
توصیه و سفارش شیطان به خواندن آیة الکرسی !!!
در کشف الاسرار میبدی آمده است:
مردی گفت: کلید خانه ی صدقه در دست من بود، آنجا خرما گذاشته بودم. یک روز درب را باز کردم دیدم که از آن خرما ها چیزی برداشته بودند، یک روز دیگر دوباره به خانه ی صدقه رفتم , دیدم باز از آن خرماها برداشته اند. خدمت رسول خدا(ص) رفتم وقضیه را برای ایشان نقل کردم. حضرت فرمودند این دفعه وقتی درب را باز کردی این جمله را بگو:
«سُبحانَ مَن سَخَّرَکَ لِمُحَمَّد».
آن کسی که خرماها را برمی دارد شیطان است و با گفتن این جمله خودش را نشان می دهد.
آن مرد چون درب را باز کرد، این تسبیح را گفت، و دید شیطان پیش روی او ایستاده است. آن مرد گفت: ای دشمن خدا این خرما ها را تو برداشتی؟ گفت آری من برداشتم برای درویشان جن، اینک به تو قول می دهم که دیگر این کار را نکنم. آن مرد دست از شیطان برداشت و رفت.
پس شیطان بار دیگر بازگشت و عمل خود را تکرار کرد.
رسول خدا(ص) به آن مرد فرمود: چون داخل شوی همان ذکر را بگو تا او را در بند خود درآوری. مرد ذکر را گفت و شیطان را گرفت. وی به زینهار درآمد و قول داد که باز نیاید،پس خلاف کرد و دوباره آمد. مرد گفت : این بار باید تو را نزد رسول خدا(ص) برم. شیطان گفت: این کار را مکن تا به تو چند کلمه بیاموزم که مفید باشد.
وقتی به رختخواب رفتی تا بخوابی آیة الکرسی را قرائت کن، که خداوند متعال تا صبح حافظ تو باشد و هیچ شیطانی به تو نزدیک نمی شود.
مرد گفت: او را رها کردم. فردا که نزد رسول خدا(ص) رفتم. از من پرسید اسیر تو چه شد؟ گفتم به گمان خود کلمات نافعی به من تعلیم کرد.
حضرت فرمود: او با آنکه درغگو می باشد اما سخن صحیحی گفته است!
_________________
منبع:
http://www.centralclubs.com/viewtopic.php?t=36338&postdays=0&postorder=asc&start=12
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ
لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
به نام خدا
آیة الکرسی از جمله آیات سوره ی مبارکه بقره (255تا257) می باشد.
در این تاپیک می خواهیم داستانهایی واقعی در مورد آیه الکرسی که از کتاب « داستانهای شگفت آیة الکرسی» نوشته ی احمد ایزانلواستخراج شده است را مطرح کنیم . امید وارم مورد پسندتان قرار گیرد.
این تاپیک همانند کتاب مذکور به دو بخش تقسیم می شود: بخش اول آن داستانهای واقعی است که در زمانهای مختلف به وقوع پیوسته است و اغلب, سرگذشت انسانهایی است که با یقین کامل, به آیات الهی متوسل شده اند و نتیجه ی اعتمادشان را به خداوند متعال تجربه کرده اند. این داستانها گوشه ای از تمام داستانهایی است که به وقوع پیوسته و بسیاری از آنها نیز در کتاب موجود نیامده است.
بخش دوم ثواب و فضایل آیه الکرسی است که توسط بزرگان دین ما نقل شده است. البته باید توجه داشت که اثر خواندن این آیه زمانی مشخص می شود که خواننده به آن یقین کامل داشته باشد و با شک و تردید به آن نگاه نکند و صد البته ثواب و پاداش های ارزشمند خواندن ایه الکرسی نصیب کسانی خواهد شد که علم به معارف آن داشته باشند و تقوای الهی را نیز رعایت نمایند. واین را نیز مد نظر داشته باشید که خداوند با رحمت واسعش به تمام خلایق خود می نگرد.
ترجمه فارسی آیة الکرسی
هيچ معبودى نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به اوهستند; هيچگاه خواب سبك و سنگينى او را فرانمىگيرد; (و لحظهاى از تدبير جهان هستى، غافل نمىماند;) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آن اوست; كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟! (بنابراين، شفاعت شفاعتكنندگان، براى آنها كه شايسته شفاعتند، از مالكيت مطلقه او نمىكاهد.) آنچه را در پيش روى آنها ( بندگان) و پشت سرشان است مىداند; (و گذشته و آينده، در پيشگاه علم او، يكسان است.) و كسى از علم او آگاه نمىگردد; جز به مقدارى كه او بخواهد. (اوست كه به همه چيز آگاه است; و علم و دانش محدود ديگران، پرتوى از علم بىپايان و نامحدود اوست.) تخت (حكومت) او، آسمانها و زمين را دربرگرفته; و نگاهدارى آن دو ( آسمان و زمين )، او را خسته نميكند. بلندى مقام و عظمت، مخصوص اوست. (255)
در قبول دين، اكراهى نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنابر اين، كسى كه به طاغوت ( بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست. (256)
خداوند، ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آوردهاند; آنها را از ظلمتها،به سوى نور بيرون مىبرد. (اما) كسانى كه كافر شدند، اولياى آنها طاغوتها هستند; كه آنها را از نور، به سوى ظلمتها بيرون مىبرند; آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند. (257)
شأن نزول آیة الکرسی
در روایت است که امام صادق (ع) به حالت چهار زانو در مجلسی نشسته بود و پای راست خود را بر روی ران پای چپ قرار داده بود, در این هنگام مردی گفت فدایت شوم این نوع نشستن مکروه است. حضرت فرمودند : نه این چنین نیست, بلکه این سخنی است که یهودی ها می گویند.
آنها می گویند:« هنگامی که خدای متعال آسمانها و زمین را آفرید و به عرش مسلط گشت,به این صورت نشست تا استراحت نماید.»
خدای متعال هم این آیه را« در ردّ کلام باطل آنها» فرمود که :« الله ُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ » تا « هُوَ العَلیّ العَظیم » و امام صادق در همان حالت که نشسته بود باقی ماند.
_________________
عکس العمل شیطان هنگام نزول آیة الکرسی
امام محمد باقر(ع) از امیر المومنین علی (ع) روایت فرموده:
« هنگامی که آیة الکرسی نازل شد,رسول خدا (ص) فرمود: آیة الکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت‘
هر بُتی که در جهان بود, با صورت به زمین افتاد.»
در این زمان ابلیس (شیطان) ترسید و به قومش گفت: « امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است,باشید تا من عالم را بگردم و متوجه حادثه شوم که چه بوده است.»
ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید, مردی را دید و از او سوال کرد( باید توجه داشت که از رویات استفاده می شود, شیطان به تمام اشکال از موجودات عالم,ممکن است ظاهرگردد و در اینجا هم به صورت انسانی در آمده و از مرد سوال می کند!)
« دیشب چه حادثه ای اتفاق افتاد؟»
مرد گفت: رسول خدا (ص) به ما فرمود : آیه ای از گنجهای عرش نازل شده است که بتهای جهان به خاطر آن همگی با صورت به زمین خورده اند ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش رفت و خادثه را به آنها خبر داد.
_________________
آیة الکرسی سیّد آیات قرآن
در روایتی آمده است : روزی عده ای از اصحاب پیامبر(ص)در مسجد رسول اکرم (ص) نشسته بودند واز فضا ئل قرآن یاد می کردند ،که کدام
آیه افضل و بهتر است ؟
یکی می گفت : آخرین آیه ی سوره ی توبه و یکی می گفت : آخرین آیه ی سوره ی اسراء ، دیگری می گفت : سوره ی مریم ویکی دیگر می گفت: سوره ی طه .
حضرت علی (ع) فرمود : شما از آیه الکرسی چه می دانید ؟ من از رسول خدا شنیدم که فرمود :
ای علی. حضرت آدم (ع) سید انسان هاست ، من سید عربم ، سلمان فارسی سید فارس است ، صُهَیب سید روم است ، درخت سید درختان است,طور سیتا سید کوه هاست, روز جمعه سید روزهاست,رياقرآن سید سخن هاست, سوره ی بقره سید سوره های قرآن است آیة الکرسی سید سوره ی بقره است. در این آیه پنجاه کلمه است و در هر کلمه پنجاه برکت است.
در ترجمه ی فارسی تفسیر طبری نیز آمده است:
روزی حضرت علی (ع) نزد پیغمبر(ص) آمد. پیامبر به او گفت:
«یا علی! من سید عربم,مکه سید شهرهاست, کوه سینا سید همه ی کوه هاست, جبرئیل سید همه ی فرشتگان است, فرزندان تو حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت اند, قرآن سید همه ی کتابهاست, سوره ی بقره سید همه ی سوره های قرآن است و در سوره ی بقره یک آیه است که آن ایه پنجاه کلمه است, هر کلمه ای پنجاه برکت دارد و آن آیة الکرسی است.
چرا آیة الکرسی را سید آیات خوانده اند؟
صدر المتألّهین در این باره می گوید: « هنگامی که شخص متفکر تامل نماید و با چشم بصیرت به معارف الهی و مطالب ربوی, از توحید و تقدیس شرح و صفات علیا و افعال عظمی , که آیة الکرسی مشتمل بر آن است بنگرد, آنها را یکجا در آیه ای به جزآیة الکرسی نخواهد یافت. به همین جهت آیة الکرسی به تنهایی سیادت و ریاست را بر سایر آیات خواهد داشت.
_________________
مرد انگلیسی که دل داده ی آیة الکرسی بود!
دانشمند و نویسنده ی مصری؛ عبدالعزیز جاویش می گوید:
« تصادفا ً با یک نفر انگلیسی مسلمان برخورد کردم که از اسلامش هیچ منظور مادّی نداشت و با مسلمان شدنش در پی بدست آوردن مقام و اعتباری نبود و برای دست یافتن به ثروت و خلاصه سیاست,مسلمان نشده بود.»
آن مرد انگلیسی به من گفت: در قرآن کریم آیه ای است که من هرگز از تکرار آن ملول و رنجور نمی شوم و هر اندازه در آن نظر می افکنم احساس خستگی نمی کنم. این آیه خدا را به گونه ای توصیف کرده است که هیچ یک از راهبران ادیان با آن هوش و ذکاوت و ذوق و استعداد نمی توانند خدا را بدان گونه توصیف کنند و قدرت ندارند که مانند این آیه را بیاورند.
پس شروع به خواندن آیة الکرسی الکرسی به زبان انگلیسی کرد. آنگاه به من گفت: تو را به جان پدرت ای عرب «مسلمان» آیا می شود گاهی این آیه به گوش تو بخورد و تو در غفلت از آن, در حالت سرگرمی و بازی نباشی؟
و آیا شده که زبانت را به خواندن این آیه بگردانی و با عجله و شتا بزدگی از آن نگذری و لحظه ای در آن بیندیشی؟
پاداش کسی که آیة الکرسی را زیاد می خواند
عبدالله بن عوف گفته است:
« شبی در خواب دیدم که قیامت شده بود. من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی کردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و کاخهای زیادی را به من نشان دادند که من از زیبایی و بهای آنها تعجب کردم.»
به من گفتند: درهای این کاخ را بشمار, من هم شمردم پنجاه درب بود.
بعد گفتند: خانه هایش را بشمار, شمردم, تعداد آنها يكصد و هفتاد و پنج خانه بود. به من گفتند این خانه ها مال توست. آنقدر خوشحال شدم که از خواب پریدم و خدا را شکر کردم.
صبح که شد نزد ابن سیرین( صاحب کتاب تعبیر خواب و کسی که به خاطر پاکدامنی, خداوند به او قدرت تعبیر خواب عنایت کرد) رفتم و خواب را برایش تعریف کردم.
ابن سیرین گفت: معلوم است که تو آیة الکرسی زیاد می خوانی. گفتم: بله, همینطور است. ولی تو از کجا فهمیدی که من آیة الکرسی را زیاد می خوانم؟ جواب داد: برای آنکه این آیه پنجاه کلمه و صد و هفتاد و پنج حرف دارد.
من از زیرکی و حافظه ی او تعجب کردم. آنگاه به من گفت: هر که آیة الکرسی را زیاد بخواند سختی های مرگ بر او آسان می شود!
من دزد دین نیستم
آورده اند که راهزنی در راهی کیسه ی پولی دزدید. در آن کیسه, پول فراوانی بود. در آن ورقه ای دید که بر آن آیة الکرسی نوشته شده بود, پس آن کیسه را به صاحبش بازگرداند.
یاران او گفتند: چرا کیسه را پس دادی؟ در حالی که می دانی در آن پول زیادی وجود داشت! راهزن گفت: صاحب آن کیسه از علما شنیده بود که هر کس آیة الکرسی را بخواند و همراهش باشد, دزد به او نزند و مالش را نبرد. او با این اعتقاد آیة الکرسی را نوشته و در میان آن کیسه گذاشته بود. اکنون من اگر آن را بدزدم اعتقاد او به علما بد می شود و در دین او خلل وارد می شود. منهم که آمده ام دزدی کنم می خواهم که را دنیا را بزنم نه راه دین را.
داستان نزول
رسول اکرم (ص) فرمود:«چون خدای متعال خواست سوره ی حمد و آیه های شهد الله (18 و 19 آل عمران) و قل اللهم (26 و 27 آل عمران) و سوره ی توحید و آیة الکرسی را به زمین نازل کند, همگی به عرش الهی چنگ زدند در حالی که بین آنها و خداوند حجابی نبود.
سپس فرمودند: پروردگارا! ما را به خانه ی پر گناه و به سوی کسانی که عصیان و گناه می کنند می فرستی, در حالی که ما پاک و مطهر هستیم.»!
سپس خدای متعال فرمود:« به عزت وجلال خودم سوگند, هیچ کس شما رابعد از نماز نخواند, مگر اینکه او را در حضیرة القدس(مرتبه ی بالا ی قدس) جای دهم, که از نعمتهای آن استفاده کند و در هرروز هفتاد بار به او با نظر رحمت خود بنگرم و در هرروز هفتاد حاجت او را برآورده سازم؛ هرچند که بسیار گناه کرده باشد,که کمترین آن دعاها و حاجت ها, آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمنی پناه دهم و برای پیروزی بر هر دشمنی یاری کنم و مانعی بع جز مرگ برای بهشت رفتن او نباشد(یعنی بعد از مرگ بلافاصله به بهشت می رود).
_________________
دیواری بلند
امام صادق (ع) فرمودند:«دو تن از برادران رضاعی (کودکی که از سینه ی مادر دیگر شیر خورده باشد نسبت به فرزند آن مادر برادر رضاعی نامیده می شود.) رسول خدا(ص) به نزد ایشان آمدند و گفتند : ای رسول خدا ما برای تجارت قصد رفتن به شام داریم. دعایی به ما بیاموز تا آن را بخوانیم.»
حضرت فرمودند:« بعد از اینکه در جایی اقامت کرده و نماز عشا را خواندید اگر یکی از شما قصد خواب داشت و پهلوی خویش را بر بستر نهاد, ابتدا تسبیح حضزت فاطمه(س)(34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه الحمد لله ، 33 مرتبه سبحان الله) را بگوید و سپس« آیة الکرسی » را بخواند تا اینکه از همه چیز محفوظ باشد.»
پس از اینکه این دستورالعمل را از پیامبر(ص) شنیدند به راه افتادند،ولی چند نفر سارق آنها را تعقیب کردند؛ وقتی برای خواب محلی را برگزیدند،سارقان،نوجوانی را فرستادند تا از آنان خبر گیرد که خوابند یا بیدار؟!
نوجوان به نزد آنان آمد(در حالی که یکی از آنان خوابیده و دستورالعمل پیامبر را اجرا نموده بود) نوجوان دید دو دیوار بلند و کشیده در آن محل است،لذا به هر طرف که آمد همین دو دیوار را دید. به سوی یاران خویش بازگشت و قسم یادکرد که به جز دو دیوار بلند چیزی را ندیده است.
آنها گفتند:«خدا تو را رسوا سازد، از ترس و ناتوانی دروغ می گویی؟!»
به همین جهت خودشان بلند شده و نزد آنان آمدند، ولی به هر طرف نگاه کردند جز دو دیوار بلند چیزی ندیدند. لذا با نا امیدی به محل خویش باز گشتند.
صبح که شد دو باره به نزد آنها آمدند و وقتی آنها را دیدند،گفتند: دیشب کجا بودید؟
آن دو پاسخ دادند: ما همین جا بوده و جایی نرفته بودیم.
دزدان گفتند: ما دیشب به نزد شما آمدیم ولی جز دو دیوار چیزی ندیدیم، بگویید ماجرا از چه قرار است؟
گفتند:« ما به نزد رسول خدا(ص) رفتیم و ایشان، آیة الکرسی و تسبیح حضرت فاطمه(س) را به ما آموخت. ما نیز آن را خواندیم و این ماجرا اتفاق افتاد.»
سارقان به آنها گفتند:«بروید، به خدا قسم دیگر شما را تعقیب نمی کنیم و بعد از این دیگر هیچ دزدی قدرت این کار را ندارد!»
_________________
نیت حج
آقای مهدی سلیمانی (یکی از حافظان قرآن) نقل می کند که:
در مسابقات قرآن فرزندان جانبازان، در رشته ی حفظ بیست جزء شرکت نمودم.
بعد از اینکه در سطح شهرستان و استان رتبه ی اول را آوردم خود را برای شرکت در مرحله ی نهایی و کشوری در تهران آماده کردم.
در روز اختتامیه معلوم شد که رتبه ی نخست را به دست آوردم. از مقطع دبیرستان شروع کردند به اهدای جوایزکه بیشتر جایزه ها سکه ، نیم سکه و ربع سکه بود.
وقتی که اسم مرا برای گرفتن جایزه اعلام کردند، آیة الکرسی را به نیّت حج عمره خواندم تا رسیدم به جایگاه برای دریافت جایزه ی خود, ناگهان شنیدم که هدیه ی من حج عمره است. بسیار خوشحال شدم از اینکه به نیّت و آرزوی خود رسیدم.
عجیب آن بود که بعد از مراسم مدیر مسابقات به پدرم گفت:
« خدا می داند تا آن لحظه نیت چنین هدیه ای نداشتمو یک دفعه به ذهنم آمد که جایزه ی فرزند شما زیارت خانه ی خدا باشد.»
خوشا به سعادتش!!!
دله من چشماشا بسته , آقا جون
دله من اسیر رنگه و بدیه
آیینه اسیر زنگه آقا جون
تو دلم هوس شده خونه نشین
دیگه دیوارا شکسته آقا جون
شبا اشکای چشم در نمیاد
انگاری قحطیه ابره آقا جون
نمی دونم چی شده تو دنیامون
همه چی رنگ واررنگ آقاجون
همه چی رنگ دروغ و کلکه
همه دلها ز سنگه آقا جون
شبای جمعه دلم اسیرته
همه شبا یه رنگه آقاجون
تودلم میگم که منتظر می شم
واسه من زمونه تنگه آقاجون
می دونم می دونی من چی کاره ام
دستا خالی, روم سیاهه آقاجون
همه حرفا دیگه حرفهه مش
میدون عمل چه تنگه آقا جون
دلامون اسیر عشق خاکیه
خدامون پول و دلاره آقاجون
کاش میشد یه بار تو خواب می دیدمت
اما این رویا محاله اقاجون
من چطور توی چشات نگا کنم؟
دیگه فرصتی نمونده آقاجون
بذار امشب بخوابم به یاد تو
یاد تو آرومه جونه آقاجون
کی میشه یک روز بیای ازراه دور
چشم من مونده به راهت آقاجون
دلما اینجا می زارم بشینه منتظرت
یا مهدی ادرکنی..................................... ادرکنی با مهدی
تا به کی از مادرت زهرا تمنایت کنم..............
تنها نه دل شمع ، دل جمع بسوزد
از ناله تو اشک من آمیخته با خون
ای سینه مجروح الا ای نی محزون
دل میشکنی باز به آواز شکسته
ای وای چه سوزی است در این ساز شکسته
پرورده به دامان غمت دایه حسرت
ای نوگل پژمان من ای مایه حسرت
پروانه ز آهت جگر سنگ گدازد
با سوز تو آخر دل بیچاره چه سازد
امشب چه شد آخر که نگیری دمی آرام
ای اختر برتافته ای دختر ناکام
بعد از تو به گلزار طرب بادوزان شد
وز باد وزان گلشن آمال خزان شد
بعد از تو خط دلبری و حسن قلم خورد
بعد از تو بساط طرب و عیش به هم خورد
بعد از تو دگر پرده ساز است دریده
بعد از تو دگر قامت چنگ است خمیده
پروانه دگر بعد تو با شمع ستیزد
در ماتم تو شمع طرب اشک بریزد
بعد از تو رود خرمن عاشق همه بر باد
بعد از تو دگر عشق و جوانی رود از یاد
بعد از تو دگر زخم کند زخمه دل چنگ
دیگر نزند زمزمه تار بدل چنگ
بعد از تو دگر بغض بگیرد گلوی نای
بیرون نجهد از گلوی نای بجز وای
بعد از تو دگر باده کشان جام شکستند
بعد از تو در میکده ها را همه بستند
طوفان بلا از همه سو باد برانگیخت
ابر آمد و سیلاب غم از دیده فرو ریخت
این سینه سرور دل عشاق حزین است
آن سینه که مستوجب تیر است نه این است
این سینه بجز جایگه عشق و وفا نیست
این سینه بجز آینه غیب نما نیست
این قلب شکسته است و درو غیر خدا نیست
یک لحظه خدا از دل بشکسته جدا نیست
امشب عجبی نیست که پروانه پرستم
من شاعر سودا زده عاشق مستم
پروانه رفیقان همه از غم بهراسند
این مجلسیان قدر تو چون من نشناسند
من نیز در این سینه دل غمزده دارم
من نیز در این شهر یکی گمشده دارم


