
مقام:سيده زنان عالميان
نام:فاطمه
لقب:زهرا
کنيه:ام ابيها
نام پدر:محمد
نام مادر:خديجه کبري
تاريخ ولادت:20جمادي الثاني ,5بعثت
محل ولادت:مکه مکرمه
مدت عمر:18سال
تاريخ شهادت:3جمادي الثاني
علت شهات:صدمات وارده بر پهلوي آن بزرگوار
نام قاتل:ثاني يا قنفذ
محل دفن:مدينه طيبه
معناي لغوي انسيه حوراء: 
يک فرشتهاي به صورت ترکيب عنصري بشري است که در لطافت و ملاحت، حوراء و در صورت، بشري بود که آلوده به پليديهاي مادي نشده است)
وجه تسميه حضرت فاطمه عليهاالسلام به انسيه حوراءِ
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند نور حضرت فاطمه سلام الله عليها را پيش از آفرينش زمين و آسمانها آفريد. عرض شد: يا رسولالله! مگر حضرت فاطمه عليهاالسلام از جنس آدميان نيست؟ فرمود: او حور است در قالب آدميان. خداوند نور وي را در صُلب آدم به وديعه گذاشت و از صلب من بيرون آورد، هر گاه شوق بهشت ميکنم، فاطمه را ميبوسم
۲۵ خرداد تولد یکی از بهترین فرشته های خداست
این متن رو تقدیم به این فرشته پاک و نازنین میکنم
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک
فقط می خوام بهت بگم تولدت مبارک

بارها خواسته ام در وصفت چیزی بگویم
اما زبانم یاری نمیکند
مهربانی را که در تو دیده ام و صداقتی را در چشمانت موج میزند را در هیچ جا سراغ ندارم
هیچ ایینه ای تو را انگونه که هستی نشان نمیدهد
فقط من میدانم تو کیستی و همین کافیست برای یک عمر با تو ماندن
تولدت مبارک فرشته نازنینم
شما هم میتونید تو بخش نظرات به ایشون تبریک بگید تولدشون رو
باز عطر یاد تو،در خاطره ی اتاقم پیچید!
باز مهربانی چشمهایت،
پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد!
باز گرمی دستانت،
روحم را تا دورترین،لمس یادها برد!
نازنینم!
به شب و روز قسم!
به تلؤلؤ امواج قسم!
به برگ برگ شاخه های درختان قسم!
به بی قراری بادهای سرگردان قسم!
به آواز قمری های حیاتم قسم!
نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم!
نــــمی توانم!
نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم!
نـمی توانم!باورکن،نمی توانم!
نازنینم!
ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟
ایـــن همــــه روز راچگونه به تنهایی دوره کنم؟
ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از امیّد، روشن نگه دارم؟
ایـــن همــــــه فصل را تا به کی،خط بزنم؟
چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم
که کلمه ای حتی،از یاد نرود؟
قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را،
با کدام قلم،برایــت بنگارم؟
آخــــر برای تک تک واژه های بی قراریم،
قلمها را طاقتی نیست!
.....
نازنینم!
به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا،
دلم گرفته است!
به دیدار ایــــن دل غمگین بیا!
شانه هایــت رابرای ایــــن هــمه بارش،کم دارم!
من تو را می فهمم...
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است.
تو مرا می خوانی!
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم.
و تو هم می دانی!
تا ابد در دل من می مانی..........................


