آخرين برگ سفرنامه باران اين
است : كه چرا آمده ام ؟؟؟؟؟؟
+
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 17:37 توسط صمد
|
گناهي كه اندوهگينت سازد،
نزد خدا بهتر از كار نيكي است
كه به خود پسندي گرفتارت سازد
+
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 17:35 توسط صمد
|
من ندانسته تو را می فهمم

+
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 17:31 توسط صمد
|
اي كاش در ان لحظه كه تقديم تو شد هستي من
ميسپردم كه مراقب باشي
جنس اين جام بلور است و پر از عشق و غرور
مبادا كه بازيچه شود ميشكند
+
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 17:26 توسط صمد
|
ما بازم برگشتیم
مجبورید بازم مطالب وبلاگ رو بخونید و تحمل کنید![]()
(رو نیست که سنگ پاست)![]()
![]()
+
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 17:13 توسط صمد
|


