تبليغاتX
کلبه درویشی ما



+ نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 19:7 توسط صمد |



یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبرالیل والنهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الا احسن الحال

+ نوشته شده در شنبه 27 اسفند1384ساعت 18:36 توسط صمد |



وقتی که مردم دستانم را بازبگذاريد تا بدانند چيزي ازدنيا نبردم چشمانم را

بازبگذاريد تا بدانند چشم انتظارهستم قلبم را بشكافيد تا بدانند دلم پرخون بود

گوشهايم را باز كنيد تا همه بدانند چقدر زخم زبان شنيدم دهانم را بازبگذاريد تا

بدانند گفتني زياد داشتم وقطعه اي يخ روي قبرم بگذاريد تا با طلوع اولين

خورشيد بحالم گريه كند تا فكركنم كه كسي آمد وبه حال من گريست

وازرفتنم ناراحت هست

+ نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 15:37 توسط صمد |



+ نوشته شده در شنبه 20 اسفند1384ساعت 16:0 توسط صمد |



 

نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی........

می تازیم و گردو خاک می کنیم

زمین زیر پایمان است و اسیر یک بازی شدیم به اسم غرور

دیواری را برای پشت سر گذاشتن بلند نمی بینیم

سرا پا شوریم و غرق در غرور

چیزی درون ماست که روز و شب ارام و قرار نداریم

چیزی از جنس جستجو

چیزی مثل خیال یا ارزو.....................................

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 20 اسفند1384ساعت 15:36 توسط صمد |



دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

 گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

با من راه نشین باده ی مستانه زدند

اسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه کار به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتادوملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

شکر ایزد که میان من او صلح افتاد

صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

اتش ان نیست که از شعله ی او خندد شمع

اتش ان است که در خرمن پروانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 19 اسفند1384ساعت 12:10 توسط صمد |



خیلی هاش قابل نمایش در اینجا نبود

هر کی خواست بگه تا براش همشو بفرستم

نظر  ندین صدام بیاد به خوابتون


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند1384ساعت 17:9 توسط صمد |