تبليغاتX
کلبه درویشی ما



حال کردی جون من؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1384ساعت 14:35 توسط صمد |



حالشو ببر
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1384ساعت 14:25 توسط صمد |




>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در شنبه 17 دی1384ساعت 12:56 توسط صمد |






بعد ها گفتند این سرباز رو محاکمه کردند

به خاطر این که خیلی از تصاویر دور از شان بود فقط چند تاشو گذاشتم

هر کی البوم کامل رو خواست بگه تا بهش بفرستم

بقیه اش رو تو ادامه مطلب مشاهده کنین(کلیه حقوق این تصاویر متعلق به وبلاگ کافی نت کلیک می باشد)


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه 13 دی1384ساعت 20:47 توسط صمد |



 

سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد

... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.

كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد

مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد

بقیه تو ادامه مطلب


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه 13 دی1384ساعت 14:20 توسط صمد |



 

 

امشب صدای بیشه از بیستون نیامد

شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

+ نوشته شده در دوشنبه 12 دی1384ساعت 21:56 توسط صمد |



جنیفرلوپزدر24جولای سال 1970 درنیویورک به دنیاآمد

پدراودیویدلوپزمتصدی کامپیوتر ومادرش گوادالوپ لوپزمعلم مدرسه بود.اودوخواهربه نام های لینداولسلی داشت ودومین فرزندخانواده می باشد. لوپزاز 5سالگی شروع به آموزش رقص وخوانندگی نمود.زمانیکه 7 ساله بوداولین مسافرت خودرابه همراه کلاس رقصش دراطراف نیویورک سیتی داشت.در16 سالگی درفیلم دخترکوچک من بازی کردواولین فرصت برای نقش آفرینی رابدست آورد

با این حال اصلی ترین علاقه او،رقص بودووقتی درموردمدرسه رقص درمنهتن اطلاعاتی بدست آورد ، بدون درنگ به آنجا پیوست

این درحالی بود که مادرلوپزدوست نداشت رقص شغل اصلی وی باشد.زمانیکه اصرارمادرش به اینکه بایدقوانین وی رادرزندگیش اجراکند،بالاگرفت ،جنیفررامجبوربه ترک خانه کرد. یک سال ونیم پس ازترک خانه ، توررقص به ژاپن سبب نجات اوازشکست شد

پس ازبازگشت ازژاپن ،برای بازی درسریال رنگ زندگی تست هنرپیشگی داد .سپس درمجموعه های تلویزیونی South Control وSecond Chances و Hotel Malibu ایفای نقش کرد وبازی درفیلم خانواده من "My Family, Mi Familia" ازاویک ستاره ساخت.

درسال 1997 به اولین موفقیت بزرگ خود به خاطربازی درنقش سلنا ودریافت جایزه Golden Globe رسید.پس ازآن بابازی درفیلم های خون وشراب وخارج ازمحدوده به کارگردانی استیون اسپیلبرگ درجایگاه هنرپیشه های مطرح ومشهورقرارگرفت. لوپزاولین CD موسیقی POP رادراول جون سال 1999 منتشرکرد.این آلبوم به زبان لاتین بود وبه خاطرآهنگ “If You Had My Love” باموفقیت بی نظیری روبرو شدواورادرردیف خواننده مشهوری چون ریکی مارتین قرارداد.درسال 2000 به دلیل موفقیتش دردومین آهنگ ، به نام “Waiting for Tonight” کاندیدای جایزه برای بهترین رقص شدولی موفق به اخذآن نگردید

 

+ نوشته شده در یکشنبه 11 دی1384ساعت 14:22 توسط صمد |



من ندانسته غزل می گفتم                  او به من میخندید

من به چشمانش                              او به دیوانگیم

+ نوشته شده در شنبه 10 دی1384ساعت 19:50 توسط صمد |



+ نوشته شده در شنبه 10 دی1384ساعت 19:45 توسط صمد |



+ نوشته شده در شنبه 10 دی1384ساعت 17:1 توسط صمد |



+ نوشته شده در شنبه 10 دی1384ساعت 16:54 توسط صمد |



به دل زد یا به سر زد یا به پا زد

نمی دانم محبت بر کجا زد

از اول سعی بیجا کرد فرهاد

همان یک تیشه اخر به جا زد

+ نوشته شده در شنبه 10 دی1384ساعت 11:24 توسط صمد |



بقیه اش رو ادامه مطلب بخونین


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در جمعه 9 دی1384ساعت 12:25 توسط صمد |



هاااااااااا   من وجدانت بیدم
+ نوشته شده در جمعه 9 دی1384ساعت 12:13 توسط صمد |



اندرانیک مددیان  (بقیه تو ادامه مطلب)

 


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1384ساعت 23:8 توسط صمد |



بی تو مهتاب شبی باز ان کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق دیوانه که بودم

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1384ساعت 13:10 توسط صمد |



انا اعطیناک الکوثر


+ نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1384ساعت 23:13 توسط صمد |



ای دوست

؛من آن نيستم که مي نمايم

نمود پيراهنيست که به تن دارم؛

پيراهني بافته ز جان که مرا از پرسشهاي تو و تو را از فراموشي من در امان مي دارد

ای دوست ان منی که در من است

در خانه ي خاموشي ساکن است و تا ابد همان جا مي ماند؛ناشناس و درنيافتني

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1384ساعت 15:42 توسط صمد |



ویلیام هنری گیتس

ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس (Bill Gates) رئیس و موسس شرکت مایکروسافت میباشد

در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص ۲۵.۳ میلیارد دلار در پایان سال مالی ۲۰۰۱ یکی از موفقترین شرکتهای ایالات متحده امریکا و یکی از راهبران صنعت کامپیوتر بوده است

بیل گیتس در ۲۸ اکتبر سال ۱۹۵۵ در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل امریکا متولد شد

پدر بیل , ویلیام هنری گیتس دوم وکیل دادگستری و یکی از سرشنایان شهر سیاتل است و مادر او آموزگار مدرسه و یکی از اعضا هیئت مدیره United Way International بود که در امور خیره نیز فعالیت داشت      (بقیه اش رو تو ادامه مطلب بخونین)


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1384ساعت 15:22 توسط صمد |



اینم از بازی امریکا اخراج شد
+ نوشته شده در سه شنبه 6 دی1384ساعت 15:16 توسط صمد |



یا رو تو خیابون می خوره به جدول میشینه حلش می کنه  

یه پشه مست میشه میره در کارخونه پیف پاف عربده کشی

کچله مي ره تو آرایشگاه همه بهش ذول ميزنند ویواشکی میخنندند کچله رو به همه میگه هر هر هر مگه چيه اومدم اب بخورم

یارو میره بهشت زیره پای مادران له میشه

یک روز یه نفر خواب می یبندکه کتک می خورد فرداشب با بچه محلشون میخوابه

یارو خواب میبینه منافق شده فرداش میره خوودشه تحویل میده

+ نوشته شده در دوشنبه 5 دی1384ساعت 22:57 توسط صمد |



بقیه اش تو ادامه مطلب__ ببین و کیف کن
>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در دوشنبه 5 دی1384ساعت 21:58 توسط صمد |



چند تا عکس از هوا
>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در دوشنبه 5 دی1384ساعت 15:32 توسط صمد |



میلاد عیسی مسیح (ع) و فرا رسیدن سال نو بر هموطنان مسیحی مبارک باد

+ نوشته شده در دوشنبه 5 دی1384ساعت 15:6 توسط صمد |



+ نوشته شده در دوشنبه 5 دی1384ساعت 14:52 توسط صمد |



قفس داران سکوتم را شکستند

دل دایم صبورم را شکستند

لطفا نظر یادتون نره** زوری نیست ها

مرا از خلوتم بیرون کشیدند

چه بی پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج میزد

ولی رویای دورم را شکستند

+ نوشته شده در دوشنبه 5 دی1384ساعت 14:44 توسط صمد |



این که دریاهمه دم چشم به بالا دارد

حرفش این است که آن دور تماشا دارد

آسمان رو به زمین باز شده پنجره ای است

چشم های من وتو تاکه تمنادارد

رود تنهایی خود راکه به دریا می ریخت

باخودش زمزمه می کرد که فردا دارد

نسبتی هست مراباتو اگر نیست شوم

قطره هم وقت اجل راه به دریا دارد

+ نوشته شده در یکشنبه 4 دی1384ساعت 13:9 توسط صمد |




>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه 4 دی1384ساعت 12:29 توسط صمد |



+ نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 21:48 توسط صمد |



این یکی از معجزات و نشانه های بیشمار  قدرت خداوند برای ما انسانهاست

+ نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 21:8 توسط صمد |



اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش

اگه نگاهم گم میشه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه سبد سبد گل می چینم

اگه شبا فقط ترا خواب می بینم

اگه ترو میسپارمت دست خدا منو ببخش

اخه تو یه فرشته ایی و من اگه خیلی باشم یه ادم

ببخش اگه کم هستم ولی زیادی دوست دارم و عاشقتم

 

+ نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 14:13 توسط صمد |




>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 13:25 توسط صمد |



هر کس اینو وبینه باید نظر زوری وده
>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 13:8 توسط صمد |



بار خدایااااااااااا

من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم

که تو در عرش کبریای خود ان را نداری

من همچون تو را دارم

که تو خود ان را نداری

+ نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 10:30 توسط صمد |



زندگی چون قفسی است

قفسی تنگ و پر از تنهایی

و چه خوب است لحظه غفلت ان زندانبان

بعد از ان هم پرواز....................................................

+ نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 10:19 توسط صمد |



من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته

 تغذیه کردن می ترسم

ای بهار زندگی ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم

 آغوش گرمت را به سویم بگشا

شیرین من، زیبای من تو با من می‌آیی تا نبرد کنیم

چهره به چهره زیرا بوسه‌های تو در قلب من می‌زیند چون بیرق‌های سرخ

و اگر سرنگون شوم نه تنها زمین بلکه عشق سترگی که تو برایم آوردی مرا خواهد پوشاند

 

 

+ نوشته شده در جمعه 2 دی1384ساعت 21:43 توسط صمد |



دو.ستان اینم چند تا جوک بی مزه

 یارو ميره خواستگاري... به خانوادش ميگن : فرمودين آقازاده چه کاره بود؟ جواب ميدن وزير نفت

روزي سه تا ديوونه مي رن عروسي، دو تا شون مي رن وسط و مي رقصن، اون يکي مي شينه کنار و مي گه: قرمز سبز زرد، قرمز سبز زرد، مي پرسن؟ تو چرا نمي رقصي؟ مي گه: من رقص نورم

): چوپان دروغگو میمیره شب اول قبر ازش می پرسن اسمت چیه؟میگه دهقان فداکار

 یارو خبر داغ مي شنوه گوشش مي سوزه

base bara emroz mage na>?

bagiasho dafeye bad m,igam

+ نوشته شده در جمعه 2 دی1384ساعت 21:37 توسط صمد |



نمی دونم اول وبلاگ چی بنویسم

اخه بار اولمه و یه کم بی تجربه هستم

پس چند تا شعر می گذارم

سياهي بود و ستاره اي هستي بود و زمزمه اي. لب بود و نيايشي. "من" بود و "تو"يي: نماز و محرابي.

نور را پيموديم ، دشت طلا را در نوشتيم. افسانه را چيديم ، و پلاسيده فكنديم. كنار شنزار ، آفتابي سايه وار ، ما را نواخت. درنگي كرديم

بر لب رود پهناور رمز روياها را سر بريديم

ابري رسيد ، و ما ديده فرو بستيم. ظلمت شكافت ، زهره را ديديم ، و به ستيغ بر آمديم. آذرخشي فرود آمد ، و ما را در ستايش فرو ديد. لرزان ، گريستيم. خندان ، گريستيم. رگباري فرو كوفت : از در همدلي بوديم

سياهي رفت ، سر به آبي آسمان ستوديم ، در خور آسمانها شديم. سايه را به دره رها كرديم. لبخند را به فراخناي تهي فشانديم . سكوت ما به هم پيوست ، و ما "ما" شديم . تنهايي ما در دشت طلا دامن كشيد

آفتاب از چهره ما ترسيد . دريافتيم ، و خنده زديم. نهفتيم و سوختيم. هر چه بهم تر ، تنها تر.، از ستيغ جدا شديم: من به خاك آمدم،و بنده شدم . تو بالا رفتي، و خدا شدي

فتادم بر صخره درد. از شبنم ديدار تو تر شد انگشتم، لرزيدم. وزشي مي رفت از دامنه اي ، گامي همره او رفتم. ته تاريكي ، تكه خورشيدي ديدم، خوردم، و ز خود رفتم، و رها بود

 

+ نوشته شده در جمعه 2 دی1384ساعت 20:58 توسط صمد |



بسمه تعالی

با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت

بار خدایا مرا ان ده که ان به  و مرا مگذار به که و مه

 

 

+ نوشته شده در جمعه 2 دی1384ساعت 20:31 توسط صمد |